پم پم ...
دختري كه نحسي رنگ قشنگي كه خودش تو داشتنش هيچ نقشي نداشته دو بار اون رو راهي بيابان كرد و به گفته مهناز عزيزم خيابونهاي شلوغي رو به تنهايي طي كرده و به مجتمع برگشته. شبي هم كه من رفتم بيارمش قبل رسيدن ما دو تا آقا اومده بودن كه ببرنش.ولي پم پم اون موقع گم شده بود.اون آقايون با نگهبانهاي مجتمع همه جا رو گشته بودن و پم پم رو پيدا نكرده بودن.شايد اگه اون موقع پم پم بود الان اينجا نبود و شايد هرگز كسي متوجه اين بيماري خاموش نميشد.ما هم با نا اميدي و آرزوي اينكه بلايي سرش نيومده باشه برگشتيم . همون شب مهناز زنگ زد و گفت پيدا شده و پم پم رو آورد.نميدونم ، من اسم اينارو قسمت ميذارم.فكر مي كنم قسمت پم پم اين بوده كه نحس بخوننش و از اون مجتمع بيرونش كنن و بياد اينجا و بيماري كه خود منم هيچ وقت فكر نميكردم تا اين اندازه جدي باشه رو متوجه بشيم و اميدوارم كه اين قضايا براي اين اتفاق افتاده باشن كه پم پم بقيه زندگيش رو راحت نفس بكشه و زندگي كنه.

دكترا ميگن اگه عمل نكنه به زودي و با زجر زيادي مي ميره.اميدوارم اون خداي مهربوني كه اين همه ماجرا براي پم پم كوچولو پيش آورد پايان خوشي هم براش در نظر گرفته باشه.
هنوز يك هفته نشده كه پم پم اينجاست.هفته گذشته پنجشنبه شب اومد خونه ما.و من ناچار ژوكس رو خونه مامانم گذاشتم .ولي تو اين مدت كوتاه اين دختر مهربون بدجوري خودشو تو دلمون جا كرده.من دو روز سر كار نرفتم و روزهاي ديگه 2 يا 3 ساعت زودتر مرخصي گرفتم و اومدم خونه تا پيشش باشم.اميدوارم غم و سختي اين يك هفته فردا با ديدن چشمهاي خوشگلي كه بعد از عمل دوباره نگاهم مي كنن از يادم بره.
پم پم گربه خوشبختي بود كه بيماريش كشف شد و اين همه آدم دوستش دارن ونگرانشن.و فراموش نكنيم پم پم هايي رو كه هر روز تو گوشه و كنار شهرمون از درد و رنج و گرسنگي بدون اين كه كسي رو داشته باشن يا لحظه اي رنگ خوشي و آرامش رو تو زندگي كوتاهشون ديده باشن از دست مي رن.بياييد همگي به اين پم پم ها كمك كنيم تا اونها هم لحظاتي هر چند كوتاه بتونن طعم خوش زندگي رو بچشن.
اميدوارم پم پم مهربون با اين همه دعا و انرژي مثبت شما عزيزان فردا عمل موفقيت آميزي رو سپري كنه و سلامتيش رو بدست بياره.مرسي از همتون.