بازم سرما

امروز صبح كه مثل هميشه قبل از بيرون رفتن از خونه داشتم براي يا كريما و كبوترا ارزن مي ريختم پشت پنجره ، اول خدا رو شكر كردم به خاطر اين هواي خوب و اين بارون قشنگ . ولي يه دفعه يه چيزي ديدم كه از ذهنم بيرون نميره و بدجوري اعصابمو بهم ريخته يه سگي رو ديدم كه با عجله داشت كوچه رو به سمت پايين طي مي كرد تو اين بارون حتما گرسنه هم بود لابد بايد تا مردم عزيز از خواب بيدار نشدن مي رفت يه جا خودشو مخفي مي كرد كه نكنه خدايي نكرده خاطر انسان عزيزي آزرده بشه . خيلي دوست داشتم برم بهش غذا بدم ، نوازشش كنم و بيارمش تو خونه ولي مثل هميشه يه آرزوي محال بود با اينكه ميدونستم تا برم پايين رفته سريع لباس پوشيدم چند تا تكه جگر برداشتم رفتم پايين .بارون خيلي شديدتر شده بود ولي اون رفته بود . از صبح تا حالا همش تو فكرشم تو فكر اون و همه حيوانات گرسنه و بي سرپناه . بازم فصل سرما و آوارگي اين حيوانات بيچاره كه مردم حتي يه گوشه از موتورخانه خونشون رو هم ازشون دريغ مي كنن. من تو اين فصل تمام مدت كارم باز كردن پنجره كوچك موتورخانه است .همسايه ها مي بندن و من باز مي كنم و اين كلنجار هميشه تو فصل سرما ادامه داره .آي آدما كه تو خونه گرم و نرمتون كنار خانوادتون نشستيد به خدا هيچي ازتون كم نميشه اگر يه حيوون بيچاره تو يه گوشه از پاركينگ خونتون يا گوشه موتورخونه خونتون بخوابه . به خدا اونا جايي ندارن ، به خدا سرپناهي ندارن .به خدا اونا هم از اين دنيا حقي دارن . اينقدر خودخواه نباشيد . تو رو خدا يه كم مهربون باشيد .

و اما داستان هاي JOOX

مي خوام يه ماجرايي رو براتون تعريف كنم از آقاي JOOX . معرف حضورتون كه هستن . و بعدش مي خوام ازتون بپرسم دور و بر گربه اي ديدين كه همچين كاري بكنه يا نه ؟ چون من تا بحال نديده بودم !

حدود سه سال پيش وقتي ژوكس يه سالش بود يه شب من از يه مهموني يا عروسي نميدونم برگشته بودم و داشتم شينيون موهام رو باز مي كردم . ژوكسم مثل هميشه كه ناظر كيفي كاراي منه اومد پريد رو ميز توالت و مشغول نظارت بود يه دفعه يكي از سنجاق مويي ها رو با عجله برداشت برد گذاشت تو ظرف غذاش و غذايي رو كه دوست نداشت و ما اونقدر نازشو كشيديم نمي خورد تا ته خورد !!! ( لازم به ذكر كه ما تقريبا بيشتر وقتا هر چي خودمون داريم بهش ميديم ايشون گردن و بال و كله و... ميل نمي كنند و اگه بخواي غذاي اختصاصي بدي فقط سينه مرغه .بنابر اين تا جايي كه بشه از غذاي خودمون مي خوره .بعضي غذاها رو خيلي دوست داره ولي براي بعضي غذاها كلي ناز و ادا داره البته داشت ) ما فكر كرديم اتفاقي ولي چند بار ديگه كه تكرار شد براش يه بسته سنجاق مويي خريديم و هر دفعه غذاي باب ميلش نباشه يه دونه ميديم بهش .ژوكس سنجاق رو شكار ميكنه !! ميبره تو ظرف غذاش و غذا رو تا آخر مي خوره . اينم از گربه ... من !! نظري داريد ؟!!

عشق را مي فهمند

همه موجودات قلب دارن پس همشون احساس دارن




اونا هم عشق رو مي فهمن



خداوند حس زيباي مادري رو تو قلب اونا هم وديعه نهاده



بياين به اونا هم فرصت عشق ورزيدن به بچه هاشونو بديم



بگذاريم اونا هم زندگي كنن چون اونا هم به اندازه من و تو حق زندگي دارن

بياين همه كمك كنيم (پيشنهاد)

يه پيشنهاد دارم براي همه اونايي كه براي همه موجودات ارزش قائلن و خودشون رو برتر از سايرين نمي دونن . براي همه اونايي كه قلبشون با ديدن گرسنگي و آزار يه حيوون به درد مياد و از ته دل آرزو مي كنن كاش اينجوري نبود. من تازه اومدم و دارم مي نويسم ولي تو اين مدت كوتاه با عزيزان زيادي آشنا شدم كه واقعا خوشحالم و بوجودشون افتخار مي كنم ، كساني كه با دلسوزي پيگير امور حيوانات هستند و در قبال اونا احساس مسئوليت ميكنن . تو اين مدت ديدم كه خوشبختانه تعدادمون كم نيست و شايد بتونيم با كمك و همفكري هم يه كارايي بكنيم تا يه كمي وضع حيوانات به خصوص گربه ها بهتر بشه .

مي دونم كه چند جا يه پناهگاه هايي براي نگهداري از حيوانات دائر شده ولي تا جايي كه مي دونم فقط براي سگ هاست داشتم فكر مي كردم شايد با كمك هم بتونيم يه جايي رو براي نگهداري گربه ها دائر كنيم تا حداقل اين موجودات بدبخت اين سرزمين يه جايي داشته باشن . اينجوري البته اگه اين كار در سطح وسيعي انجام بشه آدماي به ظاهر آدم هم خيلي خوشحال ميشن كه از شر اين مزاحمان راحت شن !

اين جور كه من تو پست هاي خانم ژاله عزيز ديدم تعدادمون به حدود 300 نفر مي رسه البته شايد من اشتباه كنم لطفا اگه اطلاع بهتري داريد بگيد .اينجوري اگه ماهانه هر كدوم 10 تا 15 هزار تومان بپردازيم ميشه هزينه هاي روزمره مركز رو تامين كرد . البته حتما همه موافقيد كه تمام گربه ها قبل از رفتن به مركز بايد عقيم بشن و اينكارم هزينه دارد نمي دونم خيلي دقيق نميشه همه چيزو براورد كرد نياز به همفكري همه شما عزيزان بخصوص خانم ژاله و مرجانك عزيز هست ولي مي دونم اگه تلاش كنيم و همه همفكري كنيم حتما شدنيه .فقط مهمترين قضيه مكانش است كه بايد يه باغ يا زمين بزرگ خارج شهر باشه كه اگه يكي رو پيدا كنيم حاضر شه در اختيار مركز قرار بده ... (نمي دونم شايد خيلي رويا پردازيه ولي هر واقعيتي يه روز يه رويا بوده ) در مورد مجوز كسي اطلاعي داره كه موانعي وجود داره يا نه ؟

دوستان تو رو خدا به اين موضوع يه كم جدي فكر كنيد ، اگه تلاش كنيم و از آدماي خوبي كه شايد تو اين محيط نيستن ولي حامي حيوانات هستن هم كمك بگيريم و همه دست به دست هم بديم مي تونيم گربه هاي زيادي رو نجات بديم . خواهش مي كنم هر كي هر چي به ذهنش مي رسه بگه شايد بشه .به اميد اونروز .

جزئي از خدا

ما آدما يه موقع هايي يادمون ميره كه خواسته هاي قبلي مون چي بوده . يادمون ميره كه حالا چيزايي كه يه سال پيش ، دو سال پيش ، يا قبل از اون شب و روز از خدا مي خواستيم بهمون بده چي بودن .يادمون ميره كه اون خواسته ها الان جز مسائل عادي و روزمره زندگي ما شدن .

آره ، ما به اونا رسيديم و بلافاصله فراموش كرديم كه چقدر آرزوي برآورده شدن اين خواسته ها رو داشتيم . يادمون ميره كه چه چيزايي گفتيم . چه قولهايي داديم كه خدايا اگه اين جوري بشه من ديگه ... يا خدايا اگه اينو بهم بدي من ديگه ... يا هزار جور قول و قرار ديگه . ولي عيبي نداره خدا هم خودش مي دونه كه ما زود يادمون ميره چون هميشه بعد از هر خواسته اي خواسته ديگه اي هست .

بعضي از ما هم نذر مي كنيم و با خدا شرط مي كنيم كه اگه اينو بهم بدي منم مثلا فلان كارو مي كنم . غافل از اينكه اگه به اين برسيم ، يه اين ديگه مي خوايم و اين جريان ادامه داره .

ولي در اين بين خداوند همچنان صبورانه بنده هاشو نگاه مي كنه با وجود اينكه مي دونه اين حرفا همش حرف ، بازم هر چي كه ازش مي خوايم اگه صلاحمون باشه بهمون ميده .

يه موقع هايي وقتي يه درخواست يا آرزوي جديدي دارم تازه به خودم ميام كه اين چندمين باره  ، يا دفعه قبل به قولت عمل كردي ‌، اون موقع خجالت مي كشم خواستمو بگم ولي بعد از كمي فكر مي بينم خوب كسي رو جز اون ندارم پس بازم بايد كارمو تكرار كنم و اين قصه ادامه داره .

ولي ميشه به اين قضيه يه جور ديگه هم نگاه كرد .اينجوري كه چون خدا از همه تواناتره پس اگه كاري از دستش بر بياد ( كه هميشه بر مياد ) براي كسي كه توانايي شو نداره انجام ميده و از اين كار، فقط به صرف خوشنودي مخلوقاتش خوشحال و راضي ميشه . چون اون سراپا عشق و محبت و براي همين كه همه ازش انتظار محبت و عشق رو دارن .

خوب حالا مگه نه اينكه ما هم جزئي از وجود خدا هستيم . مگه نه اينكه خداوند ما رو به صورت خودش و به تصوير خودش خلق كرده ، پس چه خوبه كه ما هم از خدا ياد بگيريم و تا جايي كه توانايي شو داريم هر كاري از دستمون بر مياد براي همه مخلوقات خدا انجام بديم . و سعي كنيم فقط از خوشحالي اونا راضي و خوشنود بشيم و انتظار ديگه اي نداشته باشيم . چون ما هم جزيي از وجود خدا هستيم و سراپا عشق و محبت .

اون موقع شايد رومون بشه هر دفعه بريم پيشش و خواسته جديدي رو مطرح كنيم .

آدماي خوب

 

مي دانم كه بايد با تو بگويم

و همه چيز را از تو بخواهم .

 تو اين دنياي به اين بزرگي خيلي بد كه همه حقوق يكسان ندارن .

 ديشب بعد از چند وقت رفتيم بيرون كه يه دوري بزنيم و مثلا خوش بگذرونيم . با اينكه سعي مي كردم زياد دور و برم رو نگاه نكنم تا باز حيووني رو نبينم و اعصابم رو بهم نريزم ولي نميشد از پاساژ كه بيرون اومديم و اومديم سوار ماشين شيم دو تا گربه رو ديدم يه بچه گربه خيلي لاغر و يه گربه يه ذره بزرگتر كه بعدا فهميدم مادرشه . دوباره شروع شد .با خودم گفتم پگاه تو چيزي نديدي سوارشين و بريد پي كارتون . بعد ديدم كه لاي شمشادا مادره داره باهاش بازي ميكنه ديگه نتونستم خودمو كنترل كنم همسرم كه ديگه اين حالت هاي منو بهتر از خودم تشخيص ميده گفت تو اون كوچه يه سوپر هست بريم يه چيزي بخريم بيايم و من كه بر خلاف همه دخترا كه با هزار جور چيز ديگه خوشحال ميشن با اين جمله كه منتظر شنيدنش بودم انگار دنيا رو بهم داده بودن . رفتيم تن ماهي خريديم و بهشون غذا دادم و بازم مثل هزاران بار قبل كلي لذت بردم .

يه جا كه براي شام توقف كرديم باز همون قضيه تكراري نتونستم غذا بخورم چون مي دونستم اون بيرون خيلي ها گرسنه هستن. همون موقع يه اي كاش بزرگ به ذهنم رسيد اي كاش موجودات نياز به غذا نداشتن. آره تو اين دنيايي كه همه نمي تونن حقوق يكسان داشته باشن و همه به يه اندازه حق زندگي ندارن كاش يه سري از نيازها وجود نداشت . شامم رو نيمه ول كردمو سعي كردم حداقل براي يكبار هم كه شده يه شب خوب رو خراب نكنم .ولي بازم نا موفق بودن . بيرون اومديمو بقيه غذامونو به يه گربه اي كه آنقدر لاغر و كوچيك بود كه من اول فكر كردم موش ، داديم .

 نمي دونم آدمايي مثل من در ارتباط با اطرافيانشون چي كار مي كنن ؟ من با اينكه خدا رو شكر هيچ محدوديتي تو كمك به حيوونا از طرف همسرم ندارم و اون صبورانه افراط هاي من رو تو اين قضايا پذيرفته و كمك ميكنه ولي خيلي وقتا از اينكه نمي تونم مثل يه آدم عادي تو اين رابطه باشم احساس بدي بهم دست ميده . از اينكه هميشه و تو همه لحظات زندگي ، با ديدن يه حيوون من اينطوري بهم مي ريزم و با اينكه خيلي وقتا شرايطش نيست تا يه كاري نكنم آروم نميشم .خيلي سخته ، مي دونم حتما براتون پيش اومده . ماها با اين درد مشترك خوب همديگرو مي فهميم . ولي حيف كه خيلي كم هستيم . كاش بيشتر بوديم . كاش آدماي ديگه هم يه ذره به فكر بقيه موجودات بودن اينجوري شايد زندگي ما هم كمي راحت تر ميشد و مهم تر از اون زندگي همه حيوونا .

آدما تو رو خدا يه ذره از خودخواهي دست برداريد . به خدا هيچي ازتون كم نميشه و آنقدر تاثير مثبتش رو تو زندگيتون مي بينيد كه باور كردني نيست .

 خدايا آدماي خوب سرزمينم رو زياد كن .

آدماي عجيب

خداوند از ما انتظار كارهاي بزرگ را ندارد

بلكه از ما مي خواهد كارهاي كوچك را با عشقي بزرگ انجام دهيم .

 عشق واژه غريبيه . در عين حال كه همه مي دونن چيه خيلي هم مي تونه دور از ذهن و دست نيافتني باشه .

از همون بدو تولد انسان اولين عشقش رو تجربه مي كند .عشق به مادر . با بزرگتر شدن و گذر زمان انسان به دسته بندي حد و حدود احساساتش مي پردازد و واژه هايي مثل دوستي ، مهر ،محبت ،علاقه و ... در اين دسته بندي شكل مي گيرد .به اين ترتيب با دسته بندي احساسات ، افراد دور و برمون هم طبقه بندي ميشن. اين كه ما حاضريم براي هر كدومشون چقدر مايه بگذاريم بسته به اينه كه تو چه دسته اي قرارشون داديم . البته تو زندگي امروز يه سري عوامل ديگه هم وارد ماجرا ميشه كه نام كلي اش منطق . و همين منطق باعث ميشه آدما كم كم احساساتشون رو كنترل و خيلي وقتا سركوب كنن.

اينكه كدوم خوبه ، كدوم بد قابل تعريف نيست .بله همه مي دونيم كه هر دو به يه حدي لازم هستن تا آدم بتونه درست زندگي كنه . بحث من اين نيست بحث من اينه كه اين وسط يه آدمايي پيدا ميشن كه خيلي دلشون مي خواد منطقي باشن ولي وجدانشون يا قلبشون نمي گذاره چشمشونو رو خيلي چيزا ببندن و از كنارشون بي تفاوت بگذرن .

اين آدما معمولا از ديد عموم موجودات عجيبي هستن . قابل فهم نيستن. زيادي احساساتين يا حتي گاهي به بي منطق بودن متهم ميشن .

اين آدما هم مثل همه پشت چراغ قرمز مي ايستن. ولي مثل بقيه وقتي از چراغ رد شدن حالشون مثل قبل نيست . اونا با ديدن آدمايي كه سر چهار راه ها به طرف ماشينا هجوم ميارن منقلب ميشن . بله اونا هم مي دونن اينا باندن و از من و تو پولدار ترن ولي اينم مي دونن كه همه اين بچه ها آرزوي يه زندگي عادي رو دارن . اونا  ناخواسته اينجا هستن . و اين صحنه هاي تكراري پشت چراغ يا هزار و يك جور صحنه مشابه ديگه هيچوقت براي اين آدما تكراري نميشه و هر دفعه به اندازه قبل دلشونو به درد مياره .

اين آدما همه جا مشكل دارن وقتي گربه هاي لاغر و گرسنه رو مي بينن ، وقتي سگ هايي رو مي بينن كه تو اين آفتاب داغ صبح تا شب توي تقاطع اتوبان چمران و حكيم بدون آب و غذا منتظر فروش رفتن هستن ، وقتي  شبها مجبورن يواشكي دور از چشم همسايه ها به گربه ها غذا بدن ، اين آدما كلا مشكل دارن چون زيادي عاشقن .

بهتر ببينيم

بهتر ببينيم .

مي دونم آدمايي مثل منم وجود دارن . از اين بابت خوشحالم.ولي الان روي صحبتم بيشتر با اونهايي كه يا بي تفاوت هستن و كاري به كار حيوانات و اينكه دور و برشون چي ميگذره ندارن. يا اينكه نمي دونم چرا ، به دليل تربيت غلط يا يه جور بيماري يا هرچي حيوونا رو اذيت مي كنن. البته دلمو به اين خوش مي كنم كه احتمالا تعداد دسته اول يعني بي تفاوتها بيشتر از آزار دهندگان باشه.

من هميشه سر وعده هاي غذا دچار مشكل ميشم.چون تا شروع به خوردن مي كنم ياد تمام حيواناتي كه واقعا گرسنه اند و هيچ چيزي براي خوردن پيدا نمي كنن آزارم مي ده .و هميشه اين سوال برام پيش مياد كه مردم ، آدمهاي ديگه واقعا نمي بينن ؟! چطور مي تونن آنقدر بي تفاوت باشن؟

حتما شما از هر دسته اي كه باشيد اين صحنه رو زياد ديديد كه گربه گرسنه اي از زور گرسنگي با التماس ميو ميو ميگه و از آدمي تقاضاي كمك ميكنه ، اغلب در خوشبينانه ترين حالت ميگن آخي چه نازه داره خودشو لوس ميكنه !!!! همين. بعدم رد ميشن و ميرن . ولي اي آدم عزيز اون خودشو لوس نميكنه ، اون داره از تو تقاضاي غذا ميكنه. براي خودش يا بچه هاي گرسنش كه روزها گرسنه موندن. و واكنش هاي غير خوشبينانه : بي اهميتي و بي توجهي و رد شدن و رفتن. يا پيشته گفتن و گربه رو از خود دور كردن . يا پرتاب سنگ و لگد و...

حالا بياين براي چند دقيقه جاها رو عوض كنيم ، فكر كنيد شما گرسنه ايد و نه منبع درآمدي داريد ، نه پولي و نه غذايي اونوقت چيكار مي كرديد اگه همه از كنارتون بي تفاوت مي گذشتن و يا حتي به طرز بدي شما رو از خودشون مي راندند .

به خدا اونها هم مخلوقات خدا هستند . مثل همه ما . اونها هم حق زندگي دارند. بياييد از اين به بعد اينقدر نسبت به اطرافمون بي تفاوت نباشيم چه برسد به اينكه آزار و اذيت كنيم .

اگه هر شب وقتي شام مي خوريد و تو خونه گرم و نرمتون كنار خانوادتون شاد هستيد براي چند لحظه به اونايي كه هيچ چيز و هيچ كس و هيچ اختياري ندارن فكر كنيد ، مطمئنا چند لقمه از غذاتون رو مي بريد يه گوشه اي تو حياط خونه يا تو كوچه براشون مي گذاريد .

به اميد روزي كه همه بهتر ببينيم.

اينم JOOX

اينم گربه خوشگل من.

مهر ماه ۱۳۸۴ وقتي فقط شايد دو هفته از به دنيا اومدنش مي گذشت پيداش كردم.

الان ۴ سالشه.ديگه واسه خودش آقايي شده.البته وقتي پيداش كردم يه چشمش عفونت داشت و بسته بود و مقعدش هم عفوني شده بود ولي با چند روز مداوا و معالجه خوب خوب شد.كاش هر كدوم از ما ميتونستيم به يه حيوون كمك كنيم.اونوقت ديگه...