بازم سرما
امروز صبح كه مثل هميشه قبل از بيرون رفتن از خونه داشتم براي يا كريما و كبوترا ارزن مي ريختم پشت پنجره ، اول خدا رو شكر كردم به خاطر اين هواي خوب و اين بارون قشنگ . ولي يه دفعه يه چيزي ديدم كه از ذهنم بيرون نميره و بدجوري اعصابمو بهم ريخته يه سگي رو ديدم كه با عجله داشت كوچه رو به سمت پايين طي مي كرد تو اين بارون حتما گرسنه هم بود لابد بايد تا مردم عزيز از خواب بيدار نشدن مي رفت يه جا خودشو مخفي مي كرد كه نكنه خدايي نكرده خاطر انسان عزيزي آزرده بشه . خيلي دوست داشتم برم بهش غذا بدم ، نوازشش كنم و بيارمش تو خونه ولي مثل هميشه يه آرزوي محال بود با اينكه ميدونستم تا برم پايين رفته سريع لباس پوشيدم چند تا تكه جگر برداشتم رفتم پايين .بارون خيلي شديدتر شده بود ولي اون رفته بود . از صبح تا حالا همش تو فكرشم تو فكر اون و همه حيوانات گرسنه و بي سرپناه . بازم فصل سرما و آوارگي اين حيوانات بيچاره كه مردم حتي يه گوشه از موتورخانه خونشون رو هم ازشون دريغ مي كنن. من تو اين فصل تمام مدت كارم باز كردن پنجره كوچك موتورخانه است .همسايه ها مي بندن و من باز مي كنم و اين كلنجار هميشه تو فصل سرما ادامه داره .آي آدما كه تو خونه گرم و نرمتون كنار خانوادتون نشستيد به خدا هيچي ازتون كم نميشه اگر يه حيوون بيچاره تو يه گوشه از پاركينگ خونتون يا گوشه موتورخونه خونتون بخوابه . به خدا اونا جايي ندارن ، به خدا سرپناهي ندارن .به خدا اونا هم از اين دنيا حقي دارن . اينقدر خودخواه نباشيد . تو رو خدا يه كم مهربون باشيد .






.jpg)
.jpg)


