كمي پراكنده


اول مورچه بازي :

امروز وقتي رسيدم خونه متوجه تشكيل قطاري سياه رنگ جلوي ورودي آشپزخانه شدم بعد يك توده سياه رنگ هم توجهم رو جلب كرد.جلوتر كه رفتم متوجه شدم كرم بخت برگشته اي تبديل به آذوقه زمستون مورچه ها شده.كرم كاملا خشك شده بود و معلوم بود زمان زيادي از مرگش ميگذره.

بعد از چند دقيقه ديدم مورچه ها دسته جمعي اومدن و قصد دارن كرم رو درسته ببرن تو لونه!!!

ولي بعد از چند دقيقه تلاش تنها ميتونستن كرم رو چند ميليمتر جا به جا كنن.

خيلي دوست داشتم آدرس لونه رو بپرسم و كرم رو براشون ببرم!

به هر حال از كشف اين همخونه هاي جديد بسيار خوشحال بودم چون قبلا نديده بودمشون .بنابراين تهميدات لازم رو براي اينكه يه موقع در اثر رفت و آمد ما كسي آسيب نبينه انديشيدم و رفتم كمي برنج خشك هم آوردم تو مسير براشون گذاشتم كه آذوقه بيشتري ببرن تو لونه.خلاصه كه امشب مورچه بازي دارم.

اينم عكسشون :



دوم : اگه كسي ميتونه كمك كنه.

يكي از دوستان گربه اي رو پيدا كرده كه دستش زخمي و دچار مشكل بوده.ايشون كلي زحمت كشيده و به چندين دامپزشك مراجعه كرده و خوشبختانه حال گربه رو به بهبود است.

ولي دكتر گفته چون دستش كمي بيحس است حتما بايد تو خونه نگهداري بشه تا آخر عمر.چون اگه بره تو خيابون دست دوباره رو زمين كشيده ميشه و دوباره عفونت ميكنه و زخم ميشه.

من حاضرم تا درمان كامل گربه نگهش دارم ولي برام مقدور نيست براي هميشه نگهش دارم.اگر كسي امكانش رو داره لطفا بگه.گربه نر 6 ماهه است و اينطور كه دوستمون ميگه بسيار بسيار آروم و مهربون است.

بقدري كه به راحتي اجازه ميده دستش رو با بتادين شستشو بدن و پماد بزنن.

(اگه گربه ها رو بشناسيد و يكي مثل ژوكس رو تو خونه داشته باشيد حتما ميدونيد كه چنين چيزي از محالاته!!!) بنابراين گربه فوق العاده آروميه.به هر حال هر كي شرايط نگهداريش براي هميشه رو داره بگه لطفا.

عروس

عروس اسم گربه اي كه تو حياط و پاركينگ خونه مامانينا زندگي ميكند.تقريبا دو سال و نيم يا نزديك به سه سالشه.اولين بار وقتي هنوز خونه مامانينا بودم تو پاركينگ روي موكت هاي انباشته روي يه يخچال قديمي كشفش كردم.

فقط ببينيد قيافه رو ...

پس از بررسي هاي به عمل آمده ، فهميديم پدر ايشون هيكل محل و مادرشون دزد دريايي هستن!!!!

 

بله ، عروس خانم بزرگ و بزرگتر شد تا اينكه ما ديديم به به ،كيس مناسبيه براي ازدواج.قضيه رو با مامانم در ميون گذاشتم و اون رو براي پسرم ژوكس نشون كردم!!!! از اينجا اين پيشي نازنازي داراي نام شد و عروس نام گرفت!

خلاصه يك روز تصميم گرفتيم شرايطي فراهم كنيم تا دختر و پسر همديگر رو ببينن و قبل از خواستگاري رسمي حرفاشون رو با هم زده باشن!

ما هم ژوكس رو برديم تو پاركينگ و عروس رو نشونش داديم.چشمتون روز بد نبينه ، پسر ما براي اين دختر بخت برگشته پشتي قوز كرد و دمي باد كرد و غرشي كرد و به طرفش حمله ور شد .عروس هم دو تا دست و دوتا پا داشت از هر كدوم دو تا ديگه هم قرض گرفت و فرار كرد و پريد رو ديوار و رفت.منم در نقش مادر شوهر خجالت زده پسرم رو با بدبختي گرفتم بردم تو خونه و تصميم گرفتم كه براش زن نگيرم!

عروس خانم الان بارداره.سري دوميه كه حامله ميشه.دفعه قبل كه اولين بارش بود اونقدر هيكلش كوچولو بود، حتي مامانم كه متخصص در شناسايي متوجه بارداريش نشده بود.طفلي اصلا هم بچه داري بلد نبود .بچه هاش رو تو باغچه به دنيا آورده بود.فكر نكرده آخه اينجا رو آب ميدن.مامانم هم از ترس اينكه بچه هاشو بر نداره بره همونجا بهش غذا ميداد و گوش به زنگ بود كه نظافتچي اومد نذاره باغچه رو اون آب بده.ولي روز سوم يا چهارم بچه داريش مامانم ميبينه تو باغچه نيستن و متوجه ميشه بچه هاشو برده روي خرت و پرت هايي كه روشون دو تا لاستيك ماشين بود بگذاره و بچه هاش لاي لاستيكا لابد گير كردن و... ولي يا خودش متوجه نبود يا اينكار غريزيه نميدونم همچنان رو جسد بچه هاش نشسته بود و تكون نميخورد.مامانم هم مجبور شده طي يك عمليات طاقت فرسا جسد ها رو از اونجا برداره.كه ديگه با ديدن اونا غصه نخوره.

خلاصه الان گفتم معرفيش كنم كه اين خانوم بچه داري بلد نيست ،بزودي بچه هاش به دنيا ميان.اون موقع با عكس معرفيشون خواهم كرد. اگه اينبار هم دچار مشكل بشه ناچارم براي بچه ها مامان باباي انسان پيدا كنم.

يه موردي كه بيشتر از همه نگران كننده است همسايه هاي عزيز!!! آپارتمان مامانينا هستن كه همينجوري با اين بدبخت كلي مشكل دارن چه برسه به اينكه بچه هاش هم بيان.

اينم عكس بزرگي هاي عروس...(خوشگل تر از اينه ها!!! عروسمون بد عكس به خدا)