نی نی فرد (fered)

وقتی بهم خبر دادن که تو نی نی کوچولو رو با یکی از خواهر برادرات گذاشتن سر راه و اون طفلی که همون اول از بین رفت و بعد هم که تو این گرما راهی یه خرابه شدی ، شرایطم خیلی مساعد نبود.خودت که اومدی دیدی نی نی وضع خونه چطوری بود.همه چیز جمع بود و توی کارتن و یک هفته مونده بود به اسباب کشی.با خودم گفتم حالا میارمت تو این یک هفته یکی برات پیدا میشه دیگه.نمیشد که بمونی تو اون خرابه آخه تو کوچولو.
فرداش یعنی پنجشنبه 16 تیر اومدم دنبالت.خیلی کوچولوتر از اونی بودی که فکر می کردم.یادته تو کل راه برام آواز خوندی و اینقدر قشنگ میخوندی که من هی دوست داشتم نگات کنم و سرم و می کردم تو باکست.یه بار که باز داشتم نگات می کردم نزدیک بود تصادف کنم.یادته نی نی.
اومدیم خونه.تو فسقلی مامان می خواستی و همش دوست داشتی بری پیش پم پم و اونم همش به تو فخ می کرد و فرار می کرد و با من قهر کرد و ...
همین که دیدمت با خودم گفتم وای که چقدر این شبیه فرد fered زنگ زدم به مهتاب گفتم این خیلی شکل fered اسمش رو میگذارم نی نی فرد.
به تنها چیزی که فکر نمی کردم این بود که پیشم نمونی نی نی .با مهتاب نقشه کشیدیم برات یه صاحب پیدا کنیم.می خواستیم عکست رو بفرستیم ببینیم خوششون میاد یا نه.گفتیم بذار تپلی بشه بعد عکس بگیریم ... ولی نی نی پیشم نموندی.صبح فردا ، ساعت 4 صبح با صدای تکون خوردنت تو کارتن بیدار شدم.رفتم برات غذا بیارم.فکر کردم گرسنه ات شده که بیدار شدی.اومدم بالا سرت .باورم نمی شد نمی فهمیدم داری چیکار میکنی.بغلت کردم و سعی می کردم بمونی.اشک می ریختم و نمی فهمیدم چه اتفاقی داره میفته.نی نی تو داشتی از پیشم می رفتی و من باور نمی کردم.وقتی پر کشیدی و رفتی تا یک ساعت بالا سرت نشسته بودم نگاهت می کردم و مطمئن بودم که برمی گردی.نی نی باورم نمی شد رفتی.به همین سادگی.تو دستای من.به همین راحتی ...
با رفتنت یک تیکه از قلبم رو بردی نی نی .فقط به من بگو اگه نمی خواستی بمونی پس چرا اومدی پیش من؟چرا من دیدمت؟چرا نی نی؟چرا...