يه كم خوشي با حيوانات

بعد از روزهاي خيلي سختي كه من و ژوكس گذرونديم ضمن تشكر از همه دوستاني كه پيگير حال ژوكس بودن و به من كمك كردن از جمله ژاله و سجاد عزيز مي خوام اين عكسهاي زيبا و احساسات قشنگ شون رو با همه شما قسمت كنم.

من كه از ديدنشون سير نميشم.









به خاطر بهشتم كه شده ...

يك مرد بدكار ، پس از مرگش با فرشته اي مقابل در جهنم روبرو شد .

فرشته به او گفت:

- كافي است شما در طول حياتتان هرگونه كار خوبي انجام داده باشيد . اينكار خود به شما كمك خواهد كرد.

و آن مرد پاسخ داد :

- من هرگز در طول زندگيم كار خوبي انجام نداده ام.

فرشته اصرار كرد :

- خوب فكر كنيد .

آن مرد سپس به ياد آورد كه يكبار ، هنگامي كه از ميان جنگلي عبور مي كرد ، عنكبوتي را سر راهش ديده و براي آنكه آن حيوان را زير پا له نكند ، راهش را كج كرده و باز مي گردد. فرشته نيز لبخندي زده و يك تار عنكبوت از آسمان سرازير شد تا آن مرد با بالا رفتن از آن وارد بهشت شود.

برگرفته از كتاب مكتوب نوشته پائولو كوئيلو

اينم براي اونايي كه هر كاري رو فقط به خاطر سود و منفعتش انجام ميدن . اگه نمي خواين به حيوانات به خاطر خودشون كمك كنين ، خوب نكنين.

ولي به خاطر خودتونم كه شده اينكار رو بكنيد. به خاطر بهشتم كه شده ...

يه روز وحشتناك بد

نمي دونم امروز چه روزي بود . فقط ميدونم كه ديگه هيچي ازم نمونده.امروز كه داشتم از شركت برميگشتم خونه تو تاكسي شايد بيش از 6 بار تنم لرزيد.اول يه گربه زير سطل زباله هاي شهرداري توجهم رو جلب كرد (لازم به ذكر كه با وجود اين ترافيك روان !!!!!! كاملا ميشه دقايق زيادي رو صرف تماشا كرد) .گربه شكل اسكندر ژاله بود .ياد اون افتاده بودم كه ماشينا راه افتادن و همون موقع هم اون خواست از خيابون رد شه ، صحنه وحشتناكي بود با جيغي كه من كشيدم راننده پاشو محكم رو ترمز گذاشت فكر كردم تموم شده ولي بعد در كمال ناباوري ديدم گربه رد شد و رفت خيلي خوشحال شدم ولي خيلي هول كرده بودم بماند كه بعدش تو تاكسي داستاني بود ، كه خانم ، وا حالا يه گربه بود ديگه . اين چه كاري بود كردي .داشتي باعث تصادف ميشدي و ... كه اصلا حوصله بحث با هيچكدومشون رو نداشتم چون معلوم بود اگه بگم هم فايده اي نداره. جلوتر باز يه گربه ديگه نزديك بود زير يه ماشين ديگه بره . تا خونه دوبار ديگه هم اين صحنه تكرار شد .مابينشم براي زنگ تفريح !!!! دو تا چيز وحشتناكه ديگه ديدم كنار اتوبان يه گربه كوچولو رو دپوي آرماتور يه كارگاه ساختماني تنها نشسته بود و از ترس داشت ميلرزيد.(نمي دونم مامانش كجا بود .اصلا زنده بود يا نه . ) و يه جاي ديگه باز كنار يه خيابون اصلي يه مادر گربه داشت بچه مرده شو بو مي كرد .واقعا باورم نميشه همه اينا تو يه ساعت اتفاق افتاد و همشو تو اين شلوغي و ازدحام من بدبخت ديدم. الانم داغون داغونم.

از همه آدماي خودخواهي كه فقط خودشونو ميبينن و در حالي كه كاملا حق زندگي رو از اين موجودات گرفتن بازم با خودخواهي كامل با ماشيناشون جون حيوانات رو به خطر ميندازن ، متنفرم.

خيلي خودخواهن .آخه شما كه همه چي رو مال خودتون كردين ، همه چي تو اين دنيا تحت فرمان و اراده شماست ،بس نيست .حتي حق زندگي رو هم از اينا ميگيرن .آره ديگه فقط يه گربه بود .يه گربه كه ارزش نداره .فقط شماها ارزش دارين كه صبح تا شب هر كار ... كه خواستين بكنين .هر چي خواستين بخورين يه موقع هم گربه ها مزاحمتون نشن.

واي اصلا نمي دونم چي دارم ميگم .خيلي بهم ريختم .ديگه كافيه....


واقعا چطور دلتون مياد