...
مگه تو از اين دنياي بزرگ بي رحم چي ميخواستي؟
تو فقط ميخواستي يه مامان داشته باشي، يه آغوش گرم ...
اما اون از خدا بي خبرها ، اون دوپاهاي بي رحم همينم ازت گرفتن...
فلفلم،
قربونت برم كه اون دستاي كوچولوتو رو صورتم ميذاشتي و همه خواسته ات اين بود كه بذارمت رو قلبم و صداي قلبم رو گوش كني ،
قربونت برم كه با اون پاهات ، اونجوري تند و تند راه مي رفتي ،چرا رفتي مامان؟ چرا؟
اگه ميخواستي بري ، اصلا چرا پيدات شد؟
فلفل خيلي داغونم كردي ...خيلي ،خيلي...