عروس
فقط ببينيد قيافه رو ...

پس از بررسي هاي به عمل آمده ، فهميديم پدر ايشون هيكل محل و مادرشون دزد دريايي هستن!!!!
بله ، عروس خانم بزرگ و بزرگتر شد تا اينكه ما ديديم به به ،كيس مناسبيه براي ازدواج.قضيه رو با مامانم در ميون گذاشتم و اون رو براي پسرم ژوكس نشون كردم!!!! از اينجا اين پيشي نازنازي داراي نام شد و عروس نام گرفت!
خلاصه يك روز تصميم گرفتيم شرايطي فراهم كنيم تا دختر و پسر همديگر رو ببينن و قبل از خواستگاري رسمي حرفاشون رو با هم زده باشن!
ما هم ژوكس رو برديم تو پاركينگ و عروس رو نشونش داديم.چشمتون روز بد نبينه ، پسر ما براي اين دختر بخت برگشته پشتي قوز كرد و دمي باد كرد و غرشي كرد و به طرفش حمله ور شد .عروس هم دو تا دست و دوتا پا داشت از هر كدوم دو تا ديگه هم قرض گرفت و فرار كرد و پريد رو ديوار و رفت.منم در نقش مادر شوهر خجالت زده پسرم رو با بدبختي گرفتم بردم تو خونه و تصميم گرفتم كه براش زن نگيرم!
عروس خانم الان بارداره.سري دوميه كه حامله ميشه.دفعه قبل كه اولين بارش بود اونقدر هيكلش كوچولو بود، حتي مامانم كه متخصص در شناسايي متوجه بارداريش نشده بود.طفلي اصلا هم بچه داري بلد نبود .بچه هاش رو تو باغچه به دنيا آورده بود.فكر نكرده آخه اينجا رو آب ميدن.مامانم هم از ترس اينكه بچه هاشو بر نداره بره همونجا بهش غذا ميداد و گوش به زنگ بود كه نظافتچي اومد نذاره باغچه رو اون آب بده.ولي روز سوم يا چهارم بچه داريش مامانم ميبينه تو باغچه نيستن و متوجه ميشه بچه هاشو برده روي خرت و پرت هايي كه روشون دو تا لاستيك ماشين بود بگذاره و بچه هاش لاي لاستيكا لابد گير كردن و... ولي يا خودش متوجه نبود يا اينكار غريزيه نميدونم همچنان رو جسد بچه هاش نشسته بود و تكون نميخورد.مامانم هم مجبور شده طي يك عمليات طاقت فرسا جسد ها رو از اونجا برداره.كه ديگه با ديدن اونا غصه نخوره.
خلاصه الان گفتم معرفيش كنم كه اين خانوم بچه داري بلد نيست ،بزودي بچه هاش به دنيا ميان.اون موقع با عكس معرفيشون خواهم كرد. اگه اينبار هم دچار مشكل بشه ناچارم براي بچه ها مامان باباي انسان پيدا كنم.
يه موردي كه بيشتر از همه نگران كننده است همسايه هاي عزيز!!! آپارتمان مامانينا هستن كه همينجوري با اين بدبخت كلي مشكل دارن چه برسه به اينكه بچه هاش هم بيان.
اينم عكس بزرگي هاي عروس...(خوشگل تر از اينه ها!!! عروسمون بد عكس به خدا)
