آنجلوی نازنین من ... برای تو می نویسم

وقتی برای اولین بار چشمای پر از غم و نجیبت رو دیدم
وقتی که شنیدم آدم نماهای بی وجدان به جرم سگ بودن ، حضور نازنینت رو بر نمی تابند
وقتی حتی برای یک لحظه فکر کردم این چشمای نازنین ممکنه برای همیشه بسته بشن
چیزی تو دلم فرو ریخت و به هر دری زدم تا بتونم از اونجا دورت کنم...
آنجلوی نازنینم ولی اون وقت صبح هیچکس پیدا نشد تا به کمکم بیاد . در اوج ناامیدی بودم که فرشته مهربونی برای کمک به من و تو پیدا شد و من سراسیمه راه رفته رو برگشتم و تو نبودی.
بارها و بارها تمام خیابونها و کوچه پس کوچه های اون حوالی رو زیر پا گذاشتم و از هر کسی در موردت پرسیدم و تو نبودی و هیچکس تو رو ندیده بود....
در اوج نا امیدی با اون فرشته مهربون تماس گرفتم و گفتم پیدات نمی کنم که گفت صبر کن من نزدیکم با ماشین می گردیم شاید پیدا شد...
گشتیم ... همه جا رو ، از همه پرسیدیم و ناامید ،جایی که اصلا فکرش رو نمی کردیم پیدات کردیم... چه بی حال زیر اون ماشین رو زمین خوابیده بودی پسر مهربون من ...
با سختی تمام و با وجود ترسی که داشتی بالاخره سوارت کردیم و تا عصر به هر دری زدیم تا همه چیز برات مهیا باشه.
پسر قشنگم موهای قشنگت با روغن و گازوئیل به هم چسبیده بود ، جای جای بدنت سر زانو و آرنجت و زیر شکمت آثار زخم و جراحت به چشم می خورد و اونقدر گرسنه بودی که باورم نمیشه با چه ولعی غذا رو می بلعیدی...
وقتی همه کارت رو کردم و به جای امنی سپردمت و قرار شد فردا دوباره برای واکسن ها ببرمت و بعد هم پناهگاه ، تازه آروم شده بودم و فکر می کردم دیگه همه چیز روبراهه که نیمه شب خبر رسید تو پسر نازنین من مبتلا به جرب هستی... پس اونهمه زخم برای همین بود آنجلو...اون همه درد و رنج برای همین بود...
با شنیدن این خبر آنجلو ، دنیا رو سرم خراب شد ... هیچ جایی برای تو پسر گلم نداشتم .نمیدونستم چیکار کنم .
اون شب سخت وحشتناک رو با هم سه تایی با بدترین اتفاقات ممکن ، با شکستن و تحقیر شدن ، با خرد شدن و له شدن به پایان رسوندیم ...
آنجلوی قهرمان من صبح به اونجایی که باید سپردمت ولی با تو تکه ای از قلبم هم اونجا جا موند...
آنجلوی نازنینم فقط خدا میدونه که چه غم بزرگی تو دلمه و چه اشک هایی ریختم ...
آنجلو بمون ، بمون و قوی باش ... با اینکه خودت بهتر میدونی چرا دیگه ممکنه نتونم ببینمت ولی مطمئن باش دورادور حواسم بهت هست پسر ...
آنجلوی من همه آرزوم اینه که دیگه درد نکشی و سالم و شاد باشی...
آنجلوی من قوی باش ...
"دوستان عزیزی که در جریان ماجرای آنجلو قرار دارید ، نمی خوام اسمی از شخصی برده بشه ، من سپردم به خدا و قصد ندارم همه جا این قضیه مطرح بشه به هر حال شاید اونها هم دلایل خودشون رو داشتن .دیگه برام مهم نیست... "