حيوان آزاري ...

روز شنبه خانمي تماس گرفتند و گفتند شماره ام را از يكي از دامپزشكان گرفته اند.اول خوشحال شدم و فكر كردم براي پم پم عزيزم صاحبي پيدا شده  چون به آن دامپزشك هم سپرده بودم...

خانم پرسيدند شما مركز حمايت از حيوانات هستيد!!! گفتم مركز كه نه ولي ...

جريان از اين قرار است كه اين خانم از دوستداران حيوانات هستند و هر روز براي گربه هاي پاركي در نزديكي محل سكونتشان غذا مي برند(ايشان ساكن پاسداران هستند.)

يكي از روزهايي كه مطابق معمول به پارك رفته بودند از دور صداي داد و فرياد مي شنوند و با حاضر شدن در محل متوجه مي شوند كه جوان معتادي گربه بيچاره اي را به شدت كتك زده و سرش را روي زمين كشيده و به ديوار سيماني كوبيده و ...به هر نحو ممكن تا سر حد مرگ آزار داده البته وقتي اين خانم رسيده بودند گربه بيچاره فرار كرده و احتمالا گوشه اي جان داده چون ديگر او را نديده اند.چند نفر از اين ماجرا فيلمي تهيه كرده اند و فيلم هم موجود است.اين خانم از من تقاضاي كمك داشتند.مي گفتند هر روز در حوض آب پارك تعدادي گربه خفه شده مي بينند و نگهبانها مي گويند كار همين جوان و دوستانش است.اين خانم با اين فرد صحبت كرده و متوجه شده كه كراك مصرف مي كند و ... 

در حاليكه با شنيدن اين ماجرا اشك مي ريختم نمي دانستم چه كاري مي توان كرد؟ آيا در ايران مركزي وجود دارد؟آيا مي توان كاري كرد و ....

بعد از شنيدن خبر سوزاندن گربه اي توسط چند جوان در پارك لاله ، حالا هم اين خبر و فراوانند خبرهايي از اين دست...

اولين چيزي كه در اين زمان به ذهن هر كسي مي رسد انجمن حمايت از حيوانات است برايشان نوشتم و فرداي آنروز هم تلفني به مركز اطلاع دادم و خواستم به اطلاع آقاي دكتر آل داود برسانند كه فيلم هم موجود است و در صورت لزوم مي توانم در اختيارشان قرار دهم و تا اين لحظه هيچ پاسخي دريافت نكرده ام....

البته براي آقاي دكتر لطفي زاده هم نوشتم و ايشان قول دادند پس از دريافت فيلم خبر را انعكاس دهند...

كه از لطف و همكاري ايشان سپاسگزارم.

نميدانم به چه سمت و سويي در حركتيم؟

آيا وقت آن نرسيده كه ايران هم همچون ساير كشورها از قانون حمايت از حيوانات برخوردار شود؟

آيا نبايد مركزي براي حمايت واقعي از حيوانات در اين سرزمين دائر گردد؟

آيا حيوان آزاري يك بيماري رواني نيست؟

آيا قاتلین و خلاف‌کاران امروز حيوان آزاران گذشته نبوده اند؟

قاتل زنجیره‌ای «خفاش شب» یا متجاوز و قاتل کودکان معروف به «بیجه» هر دو در مصاحبه‌های قبل از اعدام‌شان اقرار کرده‌اند که در کودکی حیوانات را مورد اذیت و آزار قرار می‌داده‌اند و بعد از بزرگ‌تر و مسلما قوی‌ترشدن به سراغ انسان‌ها آمده‌اند.

آيا كودكاني كه آنروز در آن پارك شاهد اين صحنه ها بوده اند ، فردا پا جاي پاي همين جوان معتاد نخواهند گذاشت؟

مادري كه امروز كودكش را از  ترساندن و آزار رساندن به يك گربه منع نكرده و با خنده كارش را نيز تاييد ميكند ، مي داند كه چگونه موجودي را در دامن مي پرورد؟

اميدوارم به خود بياييم و آگاه شويم و لااقل نسل بعد و فرزندانمان را طور ديگري تربيت كنيم و از كودكي احترام به طبيعت و ساير مخلوقات خدا را نيز به آنها بياموزيم...

دوستان خوبم خيلي تلاش و مدارا كردم كه بخش نظرات اين وبلاگ آزادانه به روي همه گشوده باشد ، اما همانطور كه شاهد بوديد متاسفانه برخي افراد به طرح مسائلي خارج از موضوع و اين اواخر هم فحاشي و بي احترامي نسبت به سايرين پرداخته اند . از اين رو به ناچار بخش نظرات را پس از تاييد كرده و قبلا از اينكه ممكن است به علت مشغله زياد نظرات شما دير به دير تاييد شود ، پوزش مي طلبم.

عقيم سازي حيوانات ، بايدها و نبايدها

در خصوص عقيم سازي حيوانات همواره اختلاف نظرهايي بين حاميان حيوانات وجود داشته است. عده اي موافق و عده اي ديگر مخالف با اين موضوع هستند.اما براستي در وضعيت كنوني حيوانات در كشورمان ،  آيا عقيم سازي تنها راه بهبود نسبي وضع موجود نيست؟!!!

من هم موافقم و دوست دارم كه حيوانات زندگي طبيعي خود را داشته باشند .كاملا درست است كه آنها هم از حق توليد مثل و ... برخوردار باشند.اما بايد ديد كجا و به چه قيمتي؟

در كشور ما با اين مردم حيوان ستيز كه همه روزه شاهد يك ماجراي تازه عليه حيوانات بيچاره هستيم ، آيا باز هم اولويت با داشتن زندگي طبيعي است؟

هفته پيش بود كه زهراي عزيز تماس گرفت و خبر داد كه در دانشگاهشان اقدام به جمع آوري گربه ها كرده اند.قبلا هم اين خبر را شنيده بودم كه قرار است به علت ازدياد تعداد گربه ها چنين طرحي اجرا شود اما فكر نمي كردم اين موضوع به اين سرعت عملي شود.بماند كه چه حالي پيدا كردم بعد از شنيدن خبر.ولي خوشبختانه موضوع را به اطلاع دوستان رسانديم و فرداي آن روز با تماس تلفني و مراجعه حضوري به دانشگاه مشكل فعلا متوقف شد!مسئولين دانشگاه به جاي حل مسئله توسط عقيم سازي طبق معمول به پاك كردن صورت مسئله پرداخته بودند.

آيا در مملكتي كه قشر تحصيل كرده ما چنين رفتاري با حيوانات دارند همچنان بايد اجازه زاد و ولد طبيعي داده شود فقط به بهانه دخالت نكردن در اكوسيستم طبيعي؟!!!

كدام اكوسيستم طبيعي است ، كه انتظار داريم اين يك مورد به همين روال باقي بماند؟مگر كم شاهد بچه گربه هاي بيچاره اي هستيم كه توسط هموطنان گرامي! در سطل هاي زباله مدفون شده اند يا از مادر جدا شده و در محلي نا امن رها مي شوند و سرنوشتي جز مرگ با زجر در انتظارشان نيست؟

مگر كم شاهد اجساد حيوانات در حاشيه اتوبانها و حتي خيابانهاي فرعي شهرمان هستيم؟مگر همه روزه شاهد گربه هاي بدبخت و گرسنه اي كه از شدت گرسنگي ناي راه رفتن ندارند نيستيم؟مگر كم گربه هايي را ديده ايم كه بر اثر تصادف به طرز وحشتناكي دست يا پاي خود را از دست داده اند؟

همين چند روز پيش در خيابان گربه اي را ديدم كه يك پايش را جمع كرده بود ، نزديكتر رفتم و متوجه شدم احتمالا بر اثر تصادف پايش آسيب بدي ديده و استخوانش بيرون زده بود هر چقدر تلاش كرديم موفق به گرفتنش نشديم و از آنروز تا حالا از فكرش بيرون نمي آيم.

به راستي با اين آزار و اذيتي كه حيوانات متحمل مي شوند به دنيا آمدن بچه هاي جديد جايز است؟

در كشورهاي ديگر ، آنجايي كه قانون حمايت از حيوانات وجود دارد و براي حيوانت ارزش قائل هستند ، عقيم سازي يكي از موثرترين و كارآمد ترين شيوه ها براي كنترل جمعيت و رسيدگي به وضعيت حيوانات است. البته در آنجا اين كار توسط بخش دولتي ، شهرداري ها و سازمان هاي حمايت از حيوانات صورت مي پذيرد.در كشور ما كه از اين خبرها نيست و مسئولين مشغول انجام امور مهمتري هستند!! و شهرداري البته مشغول تير باران كردن سگ هاي ولگرد!

بنابراين باز هم اين مسئوليت بر عهده ما حاميان حيوانات است كه از سر وظيفه شناسي با كمك و همكاري يكديگر گامي هر چند كوچك در جهت رفاه حال حيوانات بر داريم.خوشبختانه هستند دامپزشكان متعهد و دلسوزي كه عمل عقيم سازي را به رايگان و يا با هزينه هاي بسيار پايين براي كمك به حيوانات انجام مي دهند.

يكي از مهمترين اهداف ما از احداث يك مركز اين است كه بتوانيم با كمك يكديگر دسته دسته حيوانات را عقيم كرده ، در دوره كوتاه نقاهت بعد از عمل در مركز نگهداري كنيم و سپس به محل زندگي شان برگردانيم.

و اما برخي مي گويند حيوانات به خصوص گربه ها پس از عقيم شدن ترسو و منزوي مي شوند و ...

تجربه من از ژوكس و پم پم و گربه هاي ساير اطرافيان و دوستان اين است كه نه تنها آرام و منزوي نشده اند ،بلكه همين الان پم پم خانوم با وجود داشتن بخيه عمل عقيمي از ديوار راست دارد بالا مي رود!!!

اميدوارم با عملي شدن  اين امر از تولد حيواناتي كه سرنوشتي جز آوارگي و بيچارگي ندارند جلوگيري شده و وضعيت حيوانات تا حدي بهبود يابد.

 پي نوشت :دوستان عزيز اين مطلب را بخوانيد.بهشت گربه ها اي كاش در ايران هم ذره اي براي حيوانات ارزش قائل بودند.

 

چرا بايد از حيوانات حمايت كرد در حاليكه انسانهاي نيازمند وجود دارند؟!!!

اين سوالي است كه بارها و بارها از زبان مخالفانمان شنيده ايم.چه در ميان اقوام ،دوستان و همسايگان و ... و چه در بخش نظرات وبلاگهاي حاميان حيوانات (به بخش نظرات آخرين پست ژاله مهربان هم ميتوانيد رجوع كنيد) هر بار با سوالاتي از اين دست روبرو مي شويم.

جالب اينجاست كه افرادي كه با ديدن كارهاي ما از اين دست سوالات مي پرسند خود حاضر نيستند هيچ قدمي براي كمك به انسانها بردارند!!!

مگر همه ما از جزئيات اعمال و زندگي يكديگر با خبريم كه به راحتي فردي را محكوم ميكنيم و به قضاوت مي نشينيم؟

مگر از دلهاي هم خبر داريم؟

 مگر ميدانيم كه همين حامي حيوانات با ديدن بچه هاي پشت چراغ قرمز هر بار اشكهايش را در تاكسي پنهان ميكند؟

مگر ميدانيم با ديدن پيرمرد نحيفي كه گوشه چهارراه ته مانده نان و گوجه اي را از روي خاكهاي انباشته جمع ميكند و با ولع به دهان مي برد و همان زمان مورد تمسخر چند دختر و پسر جوان قرار ميگيرد، در خيابان اشك مي ريزد و مسير رفته را براي كمك به آن پيرمرد و براي اينكه نميتواند آن صحنه را از ياد ببرد برميگرد و جلسه مهمي را از دست ميدهد؟

مگر ميدانيم به خاطر دفاع از حق آبدارچي كه مظلوم واقع شده كار خود را از دست داده است؟

مگر ميدانيم كه از خيلي از خواسته هايش ميزند تا ديگران به خواسته هايشان برسند؟

مگر ميدانيم كه بارها و بارها به خاطر همين رفتارها با انسانها ، توجه كنيد با انسانها نه حيوانات، در جمع دوستان و فاميل و ... مورد تمسخر واقع شده است؟

مگر ميدانيم كه از خيلي چيزهايش مي زند تا خانمي كه سرپرست خانواده است بتواند دخترش را به خانه بخت بفرستد؟

مگر ميدانيم و مي فهميم كه ديدن لبخند بر لبان كودكي بي پدر چه لذتي دارد؟

و ...

اينها را ننوشتم كه مورد تحسين و تشويق واقع شوم كه خدا ميداند هر بار كه بعد از كمك به انساني با تشكر وي مواجه مي شوم شرم دارم كه او مرا ديده و حال دارد تشكر ميكند.و براي نوشتن اينها خيلي با خود كلنجار رفتم و بخشهاي زيادي را حذف كردم.و خوب ميدانم كه هستند انسانهاي بزرگواري كه صدها برابر اعمال نيك و خير از آنها سر مي زند. ولي بايد مي نوشتم تا بدانيد ما از سر شكم سيري نيست كه از حيوانات حمايت مي كنيم.خوشي هم زير دلمان را نزده است.همه كارمنديم و با توجه به سختي هاي زندگي هر يك مشكلات خاص خود را داريم و براي اين حمايت سختي هاي خيلي زيادي را تحمل مي كنيم و مطمئن باشيد كسي كه نميتواند درد و رنج حيواني را ببيند ، نخواهد توانست در برابر درد و رنج انسانها بي تفاوت باشد.

ما هم دوست داريم وقتي خسته از كار به خانه بر ميگرديم به جاي پختن كله مرغ براي گربه هاي گرسنه كوچه روي مبل لم بدهيم و تلويزيون تماشا كنيم.

ما هم دوست داريم هر بار بدون دغدغه اينكه پس اين حيوانات چه مي شوند راحت به سفر برويم.

ما هم دوست داريم پولمان را خرج خودمان كنيم نه خرج درمان و غذا و ... حيوانات.

 ولي نمي توانيم.چون هنوز اندكي انسانيت در وجودمان باقي مانده است.

انسان فقير و نيازمند حداقل مي تواند كار كند يا تقاضايش را مطرح كند يا گدايي كند.ولي حيوانات چه؟

آخر چقدر ما انسانها خوخواه و بي عاطفه شده ايم كه تمام محيط زيست و طبيعت و نعمتهاي خدا را تسخير كرده ايم و در مقابل كسي كه اينگونه نمي انديشد، مي گوييم چطور دلت مي آيد اين پول را بريزي توي شكم گربه؟!!!

بارها گفته ام و باز هم مي گويم براي من و امثال من حيوان و انسان هيچ تفاوتي ندارند.هر دو مخلوق خدا هستند و هر دو حق زندگي دارند و اين ما انسانهاي خودخواه هستيم كه حق زندگي را از آنها گرفته ايم.

اين مطلب را چند روز پيش نوشتم و ساعتي بعد حذفش كردم اما با اتفاقات ديروز بر آن شدم تا دوباره اين مطلب را در اينجا قرار دهم .هر چند آنهايي كه مخاطبين اصلي نوشته من هستند شايد هرگز اينجا را نخوانند اما هستند افراد مشابهي كه گذرشان به اينجا خواهد افتاد...

 

 

 

طلا

چند هفته پيش براي خريد رفته بوديم جايي كه بورس مصالح ساختماني بود.من تو ماشين منتظر بودم كه يك گربه خيلي گرسنه ديدم .طفلي از گرسنگي نميتونست درست راه بره.پياده شدم و از سوپري در اون حوالي براش سوسيس خريدم.صداش كردم به راحتي اومد پيشم و با اشتها شروع به خوردن كرد.منم برگشتم تو ماشين.وقتي غذاش تموم شد اومد سمت ماشين.فكر كردم هنوز گرسنه است.در رو باز كردم و براش غذا گذاشتم.نخورد سير شده بود در عوض اومد سوار شد!!!

فكر كردم سردش شده.گفتم چند دقيقه اي ميمونه گرم ميشه و ميره.بعد از چند دقيقه در رو باز كردم كه بره و در كمال ناباوري ديدم كه نه خير پياده كه نشد هيچي پريد تو بغل من و شروع كرد به خر خر كردن!!!

گفتم عزيزم جون من بي خيال من يكي شو!!! پم پم هنوز تو نوبته و ژوكس هم كه طفلي آواره شده تو رو ديگه چي كار كنم.

ولي بي فايده بود هر كاري كرديم پياده نشد!شايد خونگي بوده و صاحب با محبتش!!!ولش كرده و اين طفلكي هم آواره شده ،شايد هم نه فقط خيلي اجتماعي بوده و ...البته بعدا متوجه شدم اونجا نه منزل مسكوني هست ، نه رستوران و ... بنابراين حتما اين طفلي ها هميشه گرسنه ميموندن.

بالاخره با مشورت با دوستان تصميم گرفتم ببرمش تو محوطه آتي ساز ولش كنم و چند روزي براش غذا ببرم تا عادت كنه.

برديمش آتي ساز.(نكته جالب اينه كه در تمام طول مسير بدون اينكه صدايي در بياره رو صندلي عقب مثل خانوماي مودب نشست!) .

اونجا كه ولش كرديم اول از همه از درخت بالا رفت و براي محيط قشنگ اونجا كلي ذوق كرده بود.براش غذا گذاشتم و سپردمش به خدا.اسمشم گذاشتم طلا!

اونشب خيلي نگران بودم .همش فكر ميكردم نكنه اونجا نمونه يا اتفاقي براش بيفته و ...

فردا رفتم سراغش.با گربه هاي ديگه تو همون باغچه اي بود كه ولش كرده بودم.خوشحال به نظر مي رسيد.به همشون غذا دادم و خيالم راحت شد.تا چند روز هر روز غذا مي بردم و البته بعضي روزها پيداش نميكرديم... در هر صورت فكر ميكنم طلا خانوم محيط جديد رو دوست داشت.حداقل اونجا امن است و مردم غذا ميدن.

خلاصه كه طلا خانوم قصد داشت به هر طريقي مكان زندگيش رو تغيير بده و اين كار رو هم كرد.اميدوارم اينجا خوشبخت و خوشحال زندگي كنه.

مه ناز جون اينم طلا.ديگه سپردمش به تو...